FR-boy-apple_tree

Views:
 
Category: Entertainment
     
 

Presentation Description

No description available.

Comments

Presentation Transcript

PowerPoint Presentation: 

پسربچه و درخت سیب بنام مهربانترین

PowerPoint Presentation: 

يكی نبود يكی بود ... در روزگاران قديم درخت سيب تنومندي بود ... با ...

PowerPoint Presentation: 

......... پسر بچه كوچكي

PowerPoint Presentation: 

این پسر بچه ... خیلی دوست داشت با اين درخت سيب مدام بازي كند ... از تنه اش بالا رود از سيبهايش بچيند و بخورد و در سايه اش بخوابد

PowerPoint Presentation: 

زمان گذشت ... پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بي اعتنا ديگر دوست نداشت با او بازي كند .... .... .... اما روزي دوباره به سراغ درخت آمد

PowerPoint Presentation: 

درخت سيب به پسر گفت : « های ... بيا و با من بازي كن... »

PowerPoint Presentation: 

پسر جواب داد : « من كه ديگر بچه نيستم كه بخواهم با درخت سيب بازي كنم....» « به دنبال سرگرمي هائی بهتر هستم و براي خريدن آنها پول لازم دارم . »

PowerPoint Presentation: 

درخت گفت: « پول ندارم من ولي تو مي تواني سيب هاي مرا بچيني بفروشي و پول بدست آوري. »

PowerPoint Presentation: 

پسر تمام سيب های درخت را چيد و رفت سيبها را فروخت و آنچه را که نياز داشت خريد و ........ .. درخت را باز فراموش کرد ... و پيشش نيامد.. و درخت دوباره غمگين شد... ..

PowerPoint Presentation: 

مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد ... « چرا غمگینی ؟ » درخت از او پرسید : « بیا و در سایه ام بنشین بدون تو خیلی احساس تنهائی می کنم... »

PowerPoint Presentation: 

پسر ( مرد جوان ) جواب داد : « فرصت کافی ندارم... باید برای خانواده ام تلاش کنم.. باید برایشان خانه ای بسازم ... نیاز به سرمایه دارم ...»

PowerPoint Presentation: 

درخت گفت : « سرمایه ای برای کمک ندارم ... تو می توانی با شاخه هایم و تنه ام ... برای خودت خانه بسازی ... »

PowerPoint Presentation: 

پسر خوشحال شد... ... و تمام شاخه ها و تنه ی درخت را برید

PowerPoint Presentation: 

و با آنها ... خانه ای برای خودش ساخت ...

PowerPoint Presentation: 

دوباره درخت تنها ماند ... ... و پسر بر نگشت ... ... زمانی طولانی بسر آمد ... ...

PowerPoint Presentation: 

پس از سالیان دراز... در حالی برگشت که پیر بود و... غمگین و ... خسته و ... تنها ...

PowerPoint Presentation: 

درخت از او پرسید : « چرا غمگینی ؟ ای کاش می توانستم ... کمکت کنم ..

PowerPoint Presentation: 

…. اما دیگر .... نه سیب دارم .... نه شاخه و تنه حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو ... هیچ چیز برای بخشیدن ندارم ... »

PowerPoint Presentation: 

پسر ( پیر مرد ) درجواب گفت : « خسته ام از این زندگی و تنها هم ....

PowerPoint Presentation: 

فقط نیازمند بودن با تو ام ... آیا می توانم کنارت بنشینم ؟ » .. . . . . . . . . .

PowerPoint Presentation: 

پسر ( پیر مرد ) کنار درخت نشست . . . . . . . . با هم بودند به سالیان و به سالیان در لحظه های شادی و اندوه . . .

PowerPoint Presentation: 

آن پسر آیا بی رحم و خود خواه بود ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟

PowerPoint Presentation: 

نه . . . ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم ... ؟؟؟

PowerPoint Presentation: 

درخت همان والدین ماست تا کوچکیم ... دوست داریم با آنها بازی کنیم ... تنهایشان می گذاریم بعد ... و زمانی بسویشان برمی گردیم که نیازمند هستیم یا گرفتار

PowerPoint Presentation: 

برای والدین خود وقت نمی گذاریم ... به این مهم توجه نمی کنیم که : پدر و مادر ها همیشه به ما همه چیز می دهند تا شاد مان کنند و مشکلاتمان را حل ... ... و تنها چیزی که در عوض می خواهند اینکه ... *** تنهایشان نگذاریم ***

PowerPoint Presentation: 

به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید برایشان زمان اختصاص دهید همراهی شان کنید شادی آنها شما را شاد دیدن است گرامی بداریدشان و ترکشان نکنید

PowerPoint Presentation: 

هر کس می تواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر و مادر را فقط یکبار

PowerPoint Presentation: 

از فایلهای ارسالی به گروه هشت بهشت توسط هشت بهشتیان عزیز: javad sharifiyan, nasrin ghorbani, mohammad hossein farshineh adl, fereidooni-mohammad, seyran